|
|
|
|
|
هدایت ، به وجود خدا اعتقادی نداشت و این را هم خودش و هم دوستان نزدیکش و هم خویشاوندانش تصریح کرده اند . احسان طبری ، یکی ازنخستین معرفان هدایت و آثارش در داخل کشور است . توجه شما دوست عزیز را به عباراتی از احسان طبری جلب می نمایم : "هدایت ، چنان که خواهر زاده اش (بانو فیروز) که شاهد آخرین روزهای هدایت است ، می نویسد : " اگر اعتقاد به اسلام نداشت ، ولی چون در گذرنامه اش نوشته شده "مسلمان" ، باید تشریفات قانونی (دربارهٔ جسد او در پاریس) انجام می شد ." (آورندگان اندیشهٔ خطا/ص98/انتشارات جاویدان / چاپ1356) بیژن جلالی ، خواهر زادهٔ دیگر صادق هدایت هم در مورد الحاد هدایت چنین می گوید : "هدایت نمی توانست به خدایی مذهبی اعتقاد داشته باشد ." (یاد صادق هدایت/صفحهٔ 562) م.ف.فرزانه که آخرین روزهای عمر صادق هدایت در پاریس را شاهد بوده است ، چنین می گوید : "همیشه می گفت : من به هیچ چیز ماوراءالطبیعه ، علاقه و ایمان ندارم ." (آورندگان اندیشهٔ خطا/ص98) هدایت در کتاب توپ مرواری از زبان و بیان نویسنده (یعنی خودش) چنین نوشته است : "گرچه (حضرت علی(ع) ) خودش می دانست که خدا نه مرکب است و نه جسم است و نه مرئی است و نه حال ، نه محل است ، نه شریک دارد نه معانی و صفات زائد بر ذات و نه به هیچ چیز و به هیچ کس نیاز دارد و خلاصه مقامش عالی تر از این است که اصلاً وجود داشته باشد و مقصود پر کردن بیت المال مسلمین است ..." بدین ترتیب به مولای متقیان علی (ع) تهمت می زند که ایشان نعوذ بالله به وجود خدا ایمان نداشته است و اظهار ایمان به خدا را تنها برای پر کردن خزانه می خواسته است . |
||
|
|
|
|
|
هدایت در به تمسخر گرفتن مقدسات انصافاً کم نگذاشته است و هر کاری که می توانست بکند ، کرد . توجه شما را به جمله ای از داستان علویه خانم ، در توصیف جوان پرده دار، جلب می نمایم : " صورت چاق و سرخ او مثل صورت قمر بنی هاشم (!!!) از جوش غرور جوانی پوشیده بود و گوشهٔ لبش زخمی بود." حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ! از شما دعوت می کنم که بینید ، هدایت در داستان علویه خانم ، چه کاروان زیارتی ای را به تصویر کشیده است . همه زوار را افرادِ کثیف ، زشت ، نفرت انگیز ، بی سواد و عوامی مطلق ، دارای ناهنجاری بدنی ، بدزبان ، دروغگو ، دورو و ریاکار ، دزد ، زنا کار و ... معرفی می کند . این کاروان زیارتی ، از دید هدایت ، در واقع نمایندهٔ همهٔ کاروانهای زیارتی ای است که به زیارت کربلا و نجف می روند (همان طور که قاعدهٔ هر داستان نوشته شده در قالب مکتب رئالیسم نیز چنین است) . در این اثرصادق هدایت ، حتی اسب گاری حامل زایران هم مسلول است . علویه خانم هم که شخصیت اصلی داستان است و به عنوان زائر در این کاروان است ، یک زن روسپی و وقیح است . این است تصویری که هدایت در آثارش از مسلمانان و به طور کل دینداران ارائه می کند . در داستان توپ مرواری هم همین موارد را به وضوح می بینیم . او در مورد مسلمانان در این داستان ، چنین می نویسد : "همین که دید مسلمانان بی عرضه ، قضا و قدری ، وافوری ، و بزوائی و تقیه چی هستند و خودشان جاسوس اند و مذهب بی پیر چنان سوقانشان کشیده که دیگر سرجمع آدم حساب نمی شوند ..." و این هم عبارتی دیگر از همین اثر که به ذکر آن بسنده می کنم : " گند و کثافت از سر و روی مردم بالا می رفت . تمام هستی مردِم دستخوش پایین تنه یک جوال تخم و ترکه البوقرق سوم و یک مشت آخوند گردن کلفت شده بود . تنها جانور عزیز دردانه شپش شد ، که به او لقب "منیجه خانم" داده بودند و هر کس نداشت او را مسلمان نمی دانستند و در روز عید قربان در خانهٔ خدا به خونبهای هر شپش ، یک گوسفند قربانی می کردند ." |
||
|
|
|
|
|
هدایت در آثارش که امروز حکم باقیات الصالحات!!! او را دارند و توشهٔ برزخش هستند ، کراراً به دین اسلام و متدینین اهانت می کند . این آثار موجود است و در دسترس همه . برای نمونه ، به استفاده از تعابیر اهانت آمیزی همچون "نکره" در مورد فرشتگان خداوند متعال ، یا نعوذ بالله ، در قالب استعاری ، خداوند را "ابوالهول" نامیدن و اطاعت انسانها و موجودات از خداوند را "رسم و آیین چارپایی" نامیدن . هدایت نه فقط دین اسلام و پیامبر اکرم(ص) را به استهزاء می گیرد ، بلکه در داستان آفرینشش ، در واقع ، کل ادیان آسمانی یهودی ، مسیحی و اسلام را به سخره گرفته است . عبدالعلی دستغیب ،ستایندهٔ صادق هدایت ، در نقد ستایش آمیزشش از این اثر هدایت ، چنین می نویسد : "(هدایت در این اثر) آفریننده را با طنزی هنرمندانه (!!!) دست می اندازد و با بهره بردن از اساطیر دینی ، جنبهٔ خنده آور (!!!) و تلخ آفرینش را به استهزاء می گیرد. پس از اینکه آدم و حوا افریده شدند ، "بابا آدم" از "جبرئیل" می پرسد که مراد (آفریدگار) از آفریدن ما موجودهای دوپا ، چه بوده است ؟ و او در حالی که سرگرم تماشای کار جانوران است ، پاسخ می دهد که : خودش هم نمی داند . پشیمان شده . می دانی ، اینها را آفریده تا بنشیند فِرِنی بخورد ، تماشا کند و بخندد." (افسانهٔ آفرینش/چاپ برلین/ص88و89) برای اطلاعات بیشتر ، به تو دوست عزیزم توصیه می کنم ، حتما سری به کتاب "راز شهرت صادق هدایت" اثر محمد رضا سرشار منتشر شده توسط کانون اندیشه جوان بزنید . |
||
|
|
|
|
|
استاد شهریار زرشناس ، یکی از معدود اندیشمندان و منتقدان معاصر است که در فلسفه و ادبیات و تاریخ و حوزه های موازی دیگر ، تسلط و ورود کافی دارد . اگر برای مدت هرچند کوتاهی با او همراه شوید و آثار وی را مطالعه نمایید ، شما هم مثل من اعتراف خواهید کرد که او در بین اندیشمندان امروز ایران ، کم نظیر است .
استاد زرشناس در یکی از مقالات خود با عنوان "صادق هدایت ، آیینهٔ تمام نمای شبه مدرنیتهٔ بیمار ایران" ، به تحلیل و نقد تفکرات و آثار هدایت ، از منظر یک متفکر و نویسندهٔ متعهد می پردازد . این مقاله در سال 1381ش در ماهنامهٔ ورا به چاپ رسیده است . پیشنهاد می کنم که اگر هنوز این مقاله را نخوانیده اید ، حداقل یک بار آن را بخوانید . چند خطی از این مقاله را به صورت گزینشی می آورم : "...اكثر داستانهاي هدايت (اعم از مثلث آثار سوررئاليستي او: “زندهبگور” (1309)، “سهقطرهخون” (1311) و “بوفكور” (1315) و يا آثار رئاليستي وي نظير آثاري چون “عروسك پشتپرده” از مجموعه “سايهروشن” (1311)، “طلب آمرزش” از مجموعه “سهقطرهخون” و حتي داستاني چون “داشآكل”) داراي مضامين نيستانگارانه، وهمآلود، مأيوس، بيمارگونه و ضداخلاقي هستند. در واقع صادق هدايت نماينده و سخنگو و بلكه بنيانگذار ادبيات بيمار مأيوس نيستانگار دينستيز و اخلاقگريز شبهمدرن ايران است. نيهيليسم او، نيستانگاري جامعهٔ تكنولوژيك و اسير فضاي سرد از خودبيگانهٔ كافكائي نيست، بلكه نيهيليسم ويران، ورشكسته، برزخي و بيهويت شبهمدرنيته بيمار ايران است. هدايت از تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام بريده است و هيچ مأوا و مجلا و امكان و افق و چشماندازي در مدرنيتة سطحي مقلد ندارد و لذا از آنجا رانده و از اينجا مانده است. 4.زبان داستاني هدايت، زباني ركيك و فحاش است و گويي آدمي را يكسرده در شكم و اسافل اعضاء تعريف ميكند. در اين زبان، اثري از نزاكت ادبي و پختگي نثر و حتي رعايت اصول درستنويسي زبان فارسي ديده نميشود. نثر هدايت مثل روان او آشفته و شلخته است و صبغهٔ آلودگي و تلخي و بيماري دارد ..." اصل مقاله را می توانید با کلیک بر روی گزینهٔ ادامه مطلب یا لینک زیر ، مطالعه نمایید : "صادق هدايت، آيينة تمام نماي شبهمدرنيتة بيمار ايران" ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
صادق هدایت به خاطر ویژگیهای خاص شخصیتی و افکارش مورد توجه خاص استعمارگران و غربیان بود . از جملهٔ این ویژگیها ، غربزدگی مفرط هدایت بود . استاد محمد رضا سرشار در کتاب "راز شهرت صادق هدایت" چنین می نویسد : "متأسفانه اوج غربزدگی هدایت – که برای همیشه مایهٔ شرمساری هر ایرانی با غیرت خواهد بود – این است که او به این تظاهرات برای نشان دادن علاقهٔ خود به غرب و فرانسه اکتفا نکرد ؛ بلکه در عملی سخیف و دون شأنِ حتی یک فرد عامی ایرانی ، سنگهای – به گفته ای "سنگفرش" – پاریس را بوسید ! از قلم پاستور والری رادو ، پژوهشگر فرانسوی ، بخوانید : "تنها آرزوی او برگشت به فرانسه بود . بالاخره در دسامبر 1950 به پاریس آمد . بی شک قصد داشت در اینجا به زندگی یأس آمیز خود خاتمه دهد . در همین پاریس . جایی که آن را به حدی دوست داشت که سنگهایش را بوسیده ، خواسته بود به اضطراب ابدی و بیزاری از زندگی ، که از زمان کودکی باری بر دوش او بود ، پایان بخشد ." (یاد صادق هدایت / یک نویسندهٔ نومید / ترجمهٔ حسن قائمیان / ص 347) هوشنگ گلشیری ، از ستایندگان و پیروان هدایت ، که خود افکار و منِشی بیش و کم شبیه او داشت ، نیز بر این موضوع صحه گذاشته است : "تعجبی نیست که چرا بعضی از منتقدان فرنگی ، این گونه نوشتن را محصول استعمال مواد مخدر دانسته اند . منتقدانی که قاطع ترین دلیلشان برای تجلیل نویسنده فقط این است که او به فرهنگ اروپایی وابسته بوده است ، و یا روزی روزگاری ، بر سنگفرش خیابانهای پاریس بوسه زده است ." (جنگ اصفهان/ش6/چاپ1346/ص204) (راز شهرت صادق هدایت ، محمد رضا سرشار، ص141 ) برای من به عنوان یک جوان ایرانی ، خیلی سنگین است که ببینم ، غربیها برای من تعیین تکلیف می کنند و به ادبیات غنی فارسی اهانتی به این بزرگی می کنند که بزرگترین نویسندهٔ ایرانی را صادق هدایت معرفی می کنند. سئوال اینجاست که چگونه یک انسان مأیوس از زندگی و معتاد به مواد مخدر و گرفتار انحرافات جنسی و غرب زده و ... می تواند نمایندهٔ ادبیات ایران در جهان باشد . و ناراحت کننده تر از این مسئله ، این است که می بینم برخی از جوانان با غیرت ایرانی هم ، تحت تأثیر این تبلیغات ، صادق هدایت را دارای تفکر عمیق!!! و نمایندهٔ فرهنگ ایرانی!!! می دانند . و وقتی این گونه مسائل را از زندگی صادق هدایت نقل می شود ، گویی برای اولین بار است که می شنوند او واقعاً چگونه فردی بوده است . |
||
|
|
|
|
|
توپ مرواری، جزء آخرین نوشتههای شبه داستانی هدایت است و بازتاب دهنده افکار او در سالهای پایانی عمرش . البته این اثر افول خلاقیت ادبی و به پایان خط رسیدن او در عرصه داستان نویسی را نیزـ در اثر مشكلات متعدد روانی و نیز غرقگی غیر قابل بازگشت وی در مواد مخدر و مشروبات الكلی ـ نشان میدهد. هدایت در این اثر عنان قلم را از كف داده، و آن را به بیمنطقترین و ركیكترین تعابیری كه یك نویسنده ممكن است در یك اثر به اصطلاح ادبی، دربارهٔ یکی از ادیان الاهی ، و پیروان آن به كار ببرد، آلوده است. تنها به بریده هایی از این کتاب -از باب مشت نمونه خروار- توجه کنید: از زبان شاه آندلس میآورد(توپ مرواری، صص 17ـ 16): چرا ریختشان غمناك و موذی است و شعرشان مرثیه و آواز چُسناله است؟ چون كه با نُدبه و زوزه و پرستش اموات [ منظور ائمه اطهار، خصوصا در اینجا امام حسین(ع) است]همهاش سر و كار دارند. برای عرب سوسمارخوری كه چندین صد سال پیش به طمع خلافت تركیده ، زندهها باید تمام عمر به سرشان لجن بمالند و گریه زاری بكنند [اشارة نویسنده به قیام امام حسین (ع) و واقعه کربلاست. در واقع هدایت، این قیام امام را، قیام به طمع به دست آوردن خلافت، امام حسین (ع) و یارانش را اعراب سوسمارخوار، و روضه خوانی و عزاداری برای آنان را، گریه و زاری برای چنین كسانی تعبیر می نامد!] در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بویگند خلاست كه گویا وسیلهٔ تبلیغ برای عبادتشان [به ترادف معنیدار توجه كنید!] و جلب كفار است، تا با اصول[!] این مذهب خو بگیرند. بعد حوض كثیفی كه دست و پای چركین خودشان را در آن میشویند و به آهنگ نعرهٔ مؤذن [!]، روی زیلوی خاكآلود دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان [!] مثل جادوگران ورد و افسون میخوانند ... عید قربان مسلمانان با كشتار گوسفندان و وحشت و كثافت و شكنجهٔ جانوران انجام میگیرد. دورهٔ مردانگی و گذشت و هنرنمایی و دلاوری با رستم و هركول سپری شد، در اسلام باید از روی پهلوانانی مانند زینالعابدین بیمار و امامحسین كه تكیه به نیزه غریبی میكند گرده [:گرته] برداشت. ...و پیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد[!] و آن قدر از آنها قتل عام بكند كه تا زانوی اسبش در خون موج بزند. ... ...مسلمان مؤمن دوآتشه كسی است كه به امید لذتهای موهوم شهوانی و شكمپرستی آن دنیا با فقر و فلاكت و بدبختی عمر را به سر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همهاش زیر سلطه اموات [متأسفانه، منظور جز ائمه(ع) نمیتواند باشد] زندگی میكنند و مردمان زندة امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت مینمایند كاری كه پستترین جانور نمیكند[!]. (همان، صص 18ـ 17.) ... تمام فلسفهٔ اسلام روی نجاسات بنا شده [به ایهام نهفته در كلام توجه كنید!] اگر پایینتنه را از آن بگیرند، اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. ( پيشين، ص 18) و در جایی دیگر می آورد: برای پیشرفت مقصود خود[ تضعیف اسلام!]، ابتدا مقدار معتنابهی كاغذ استنجای بسیار اعلا مجاناً بین اهالی پخش كرد تا عادت شنیع [...]شویی با آب شور دریا از سرشان بیفتد و به این وسیله ضربت مهلكی از عقب به دین مبین وارد بیاورد. (همان، صص 78 ـ 77.) و تعرضی به ساحت حضرت فاطمهٔ زهرا (س): اینجا را طهران نامید كه از «شراباً طهورا» میآید و در اثر كثرت استعمال طهران شد. به روایتی حضرت صدیقة طاهره به علت افراط در طهارت، از این شهر بوده است. (همان، ص 11) و در ادامه دست به تمسخر علنی حضرت امیر (ع) میزند. در جایی دیگر از كتاب، با نظیرهسازی خطبهای كه سردار سپاه اسلام میخواند (خطبة وقوقیه) ، به صورت غیر مستقیم، خطبه معروف« شقشقیه» حضرت علی(ع) را مورد اهانت قرار می دهد. و بسیاری مویدات دیگر که از آثارش قابل ذکر است. |
||
|
|
|
|
|
"صادق هدایت آنگونه که بود" ، عنوان زندگینامه ای است از صادق هدایت ، به قلم استاد رهگذر . پیشنهاد می کنم اگر شما هم دوست دارید صادق هدایت و خانواده اش را بی واسطه و بدون نقاب تبلیغات ببینید حتما این مطلب را بخوانید . مطمئن باشید که از این مطلب ، استفاده خواهید کرد . اولین قدم برای یک تحقیق عالمانه ، این است که ذهنمان را از پیشداوریها خالی کنیم ، تعصب را کنار بگذاریم و حرف مخالف و موافق را باهم بشنویم و بخوانیم ، بعد قضاوت کنیم .
برای خواندن زندگینامه ، یا روی لینک زیر کلیک کنید یا روی گزینهٔ ادامهٔ مطلب ! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
صادق هدایت ، یک معتاد حرفه ای به انواع و اقسام مواد مخدر بود . به اذعان نزدیکترین دوستان او ، هدایت در مصرف کردن مواد مخدرهای جدیدی که در دنیا گسترش می یافت ، پیشتاز بود . یعنی مادهٔ مخدر جدیدی در جهان پیدا نمی شد ، مگر اینکه هدایت به آن معتاد بود و مصرف می کرد . خانلری در این مورد حتی تا آنجا پیش می رود که معتقد است احتمالا علت خودکشی هدایت د رپاریس این بوده که مواد مخدری که با خود از ایران برده بود به پایان رسیده ، و چون هدایت نتوانسته در آنجا مواد مخدر مورد نیاز خود را تأمین کند ، دست به خودکشی زده است . (ر.ک. به خاطرات انجوی شیرازی از دیدار هدایت در پاریس در این سفر) البته این حرف خانلری ، که برای توجیه خودکشی هدایت زده شده است ، تنها باعث خنده است و بس . نیز مسلم است که مصرف مشروبات الکلی هم که برایش هیچ قبحی نداشت (مثل ادرار کردن در خیابان(!!!) که ذکرش گذشت) و جزو برنامهٔ ثابتش بود . |
||
|
|
|
|
|
البته ظاهراً خانوادهٔ صادق هدایت هم از لحاظ دینداری و تشرع ، آن تقید کافی را نداشته اند ، اما صادق چوبک ، از دوستان صمیمی هدایت و خدا ستیزی مثل هدایت ، در این باره چنین می نویسد : " پدر هدایت و همچنین عیسی خان و محمود خان (برادران) و مادر هدایت و چند تن از این خاندان را که می شناسم ، به واسطهٔ تعصب مذهبی (!!!) از لامذهبی صادق در عذاب بودند و (از این بابت) از او راضی نبودند ." (یاد صادق هدایت/ص594) البته لازم به ذکر است که هدایت از همان ابتدا ملحد نبود . بلکه شاید از هیجده سالگی اش بود که دچار لاادریگری شد و به مرور زمان ، یک ملحد تمام عیار شد . |
||
|
|
|
|
|
این جملهٔ دوست صمیمی و همفکر هدایت یعنی صادق چوبک است که در اسلام ستیزی ، دست کمی از صادق هدایت نداشته است . او در کتاب یاد صادق هدایت (یاد هدایت) در بیان خاطرات خود از دوست عزیزش ، صادق هدایت ، چنین می نویسد : "من هدایت را از سال 1315 شمسی شناختمکه تازه از هندوستان برگشته بود . او دشمنِ شماره یکِ اسلام بود ، و اعتقاد داشت که تمام بدبختیها از رهگذر حملهٔ اعراب و دین اسلام بر ما وارد شده است . او در حقیقت یک ملحد تمام عیار بود ؛ و علاقهٔ شخصی من به او ، بیشتر ناشی از همین عداوتی بود که او با دین اسلام داشت . " دیگر وقتی شخصی مثل صادق چوبک ، در مورد صادق هدایت ، چنین می گوید ، ما چه می توانیم بگوییم ؟ این حرف را نه یک مسلمان معتقد ، بلکه صادق چوبک زده است . قضاوت یک نفر در مورد دوست صمیمی اش ، قابل پذیرش تر از قضاوت دیگران است . |
||
|
|
|
|
|
من متأسف و شرمگینم از اینکه چنین مطالبی را می نویسم ، اما چاره ای نمی بینم جز اینکه این واقعیات را از زندگی صادق هدایت ، به دوستانی که نشنیده و نمی دانند ، گوشزد کنم . شاید که عده ای با شناختن شخصیت هدایت ، بر این مسئله که شهرت صادق هدایت ، شهرتی پوشالی است صحه بگذارند و با ما هم کلام شوند که اگر تلاش غربیها برای شناساندن او به عنوان یکی از برترین نویسندههای ایرانی !!! نبود ، الان او نزد اکثریت مردم ، فراموش شده و نزد تمام اهل ادبیات و فرهنگ ایرانی ، فردی منفور بود (کما اینکه نزد خواص چنین است). در کتاب "اخلاقیات هدایت" ، در بخش نامه های استاد جمالزاده دربارهٔ صادق هدایت ، ص 155 و 448، چنین می خوانیم : "در سال 1342 کتابی به نام "راجع به صادق هدایت صحیح و دانسته قضاوت کنیم" چاپ و پخش شد . در آن کتاب آمده است : هدایت بعد از استمناء که جزو اعتیادات او بود ، منی خود را در شیشه می ریخته و با اندازه گیری روزانهٔ آن به عنوان تلف کردن نسل لذت می برده است ." |
||
|
|
|
|
|
حتماً برای تو دوست عزیزم جالب است که بدانی افراد نزدیک به صادق هدایت ، دربارهٔ او چه می گویند . در کتاب "اخلاقیات هدایت" به نقل از احمد فردید ، صفحهٔ 623 ، چنین می خوانیم : سر میز هدایت در کافه ، اگر دیگران هم نشسته بودند ، من خاموشی می گزیدم و تنها گوش بودم و از شما چه پنهان از دری وریها و ولگوییها و هرزه سراییها و شوخیهای رکیک دور و بریهای هدایت که آمیزه ای از رکاکت شرقی با پورنوگرافی غربی بود ، بسیار بدم می آمد و از مسابقهٔ لیچارگویی و متلک پرانی آنان به هیچ وجه خوشم نمی آمد و حتی گاه بسیار احساس بیزاری و دل به هم زدگی می کردم ." در صفحهٔ 628 همین کتاب ، فردید چنین ادامه می دهد : "هدایت سخت گرفتار پیچیدگیها و عقده های خانوادگی بود . در مسائل جنسی ، بیمار بود ... در مجالسی که ما با هم داشتیم ، بیشتر گفتگوها در اطراف اسافل اعضا دور می زد . باور کنید در آن مواقع که با هدایت و جمع او معاشرت داشتیم ، هر وقت پای اقوال و اعمال جنسی و به تعبیر خودش "عیش و عشرت" به میان می آمد ، من و چند تن دیگر از آشنایان او ، بیگانه به شمار می آمدیم ." |
||
|
|
|
|
|
دوست عزیزم ، غربزدگی صادق هدایت به بوسیدن سنگفرش خیابانهای پاریس ، جلوی چشمان متعجب فرانسویها ، خلاصه نمی شود . به اذعان صمیمی ترین دوستان هدایت ، او از موسیقی اصیل ایرانی متنفر بود و عاشق موسیقی غربی بود . من قسمتی از کتاب "راز شهرت صادق هدایت" ، نوشته شده به قلم استاد محمد رضا سرشار ، صفحهٔ 131، را نقل می کنم : "همچنان که اشاره شد ، هدایت از موسیقی ایرانی نیز بیزار بود : همه اش گُه است . دولت ، مملکت ، سینماش ، ادبیاتش ، مزقانش ... آدم عقش می نشیند ... موسیقیی ایرانی ، موسیقی غربی ... یک ور زر و زر ، یک ور موزیک . چه مقایسه ای ! مرده شور! (آشنایی با صادق هدایت/ص746) جز فرزانه ، صادق چوبک نیز به این موضوع شهادت داده است : در سفری به مازندران ، در دوران پس از اشغال کشور توسط متفقین ، در قطار ، بنان – خوانندهٔ معروف – نیز حضور داشته است . به هدایت گفتم : بنان آوازه خوان اینجاست . بگم بیاد اینجا برامون بخونه ؟ هدایت با نفرت گفت : عقم می شینه ! مرده شور موزیک ایرونی رو ببره . این را هم باید دانست که هدایت کوچکترین اطلاعی از دستگاه و ردیفهای موزیک ایرانی نداشت ... هیچ ! " (یاد صادق هدایت/ص605) در مقابل ، شیفتهٔ موسیقی غربی بود ... |
||
|
|
|
|
|
صادق هدایت شیفتهٔ هر آنچه که مربوط به غرب و غربیها می باشد ، بود . و این نه یک ادعا ، بلکه اذعان دوستان صمیمی او است . او حتی از زن ایرانی هم بیزاری می جست و زنان غربی را بیشتر دوست داشت . احمد فردید در این باره گفته است : آنچه می دانم ، صادق هدایت در برابر زنهای فرنگی واکنش خوبی داشت و با آنان زود گرم می گرفت و خودمانی می شد ، اما در برابر زنان ایرانی چنین نبود و از آنان اغلب خوشش نمی آمد . (یاد صادق هدایت/اندیشه های هدایت/ص625) این نفرت را می توان در داستانهای او نیز به وضوح دید . در داستان علویه خانم ، تقریباً همهٔ زنها ، خاصه علویه خانم ، زشت ، نفرت انگیز ، فاسد و زناکارند . از نظر هدایت ، همان طور که در داستان عروسک پشت پرده آورده ، زن ایرانی ، وقتی ارزشمند است که خود را مانند زنان غربی کند . آرایش آنها را داشته باشد ، لباس آنها را بپوشد و مثل آنها رفتار کند . این است نویسنده ای که برخی ، از روی اطلاعات کمشان ، او را و آثار او را ترویج می کنند . البته تقصیری هم ندارند ، چندین دهه است که عده ای مغرضانه به مطرح کردن او و بزرگ کردن او پرداخته اند و هیچکس هم تا به امروز محکم و مستند جلوی این تبلیغات دروغ نایستاده بود . |
||
|
|
|
|
|
فرزانه ، در صفحهٔ 81 کتابش (آشنایی با صادق هدایت) ، تصریح می کند که صادق هدایت ، آدم بد دهنی بود و در صحبتهایش از فحشهای رکیک ، زیاد استفاده می کرد . و به نقل از خود هدایت می گوید که او می گفت : آدم بدون فحش ، دق می کند . و در توجیه این مسئله می گفت که : "اگر کتابهای فروید را خوب خوانده باشی ، می دانی که فحش دادن از اصول تعادل آدمیزاد است . اگر فحش نباشد ، آدم دق می کند ... زبان فارسی اگر هیچ چیز نداشته باشد ، فحش آبدار زیاد دارد . ما که سر این ثروت عظیم نشسته ایم ، چرا ولخرجی نکنیم ؟ هان دوست عزیزم ؟ ... بله ما این جوری هستیم . می خوای بخوا ، نمی خوای نخوا . موجودی هستیم فحشمند و تا دلمان می خواهد فحش ریخت و پاش می کنیم تا همه عبرت بگیرند . " |
||
|
|
|
|
|
هدایت اگر برحه ای از عمرش را نمی توانست با دختران و زنان رابطهٔ نامشروع داشته باشد ، علتش را چنین بیان می کند : فرزانه ، نوچهٔ هدایت ، در کتاب آشنایی با صادقهدایت ، صفحهٔ 49 ، محاورهای از خودش و هدایت نقل می کند : " - شما ضد زن و زنها نیستید ؟ - فکر می کردی میزوژینم (mysogyne) ؟ - نه . همان طور که گفتم رفقایم غیبت می کنند . - نه خیر . بنده نه دوست هستم و نه دشمن . هر کس جای خودش را دارد . ولی اگر منظورت این است که چرا خانم بازی نمی کنم ، علت جای دیگر است . اولندش کو دختر تر و تمیز و تو دل برو که بخواهد با من مغازله بکند ؟ نه ماشین سواری آمریکائی دارم ، نه برو رو و دم و دستگاه . اگر هم قرار باشد که بروم با لگوریها خاک توی سری بکنم ، نصیب نشود . - یک سؤال دیگر هم داشتم . - معطل نشو ... بفرمائید ! - عقیدهٔ شما راجع به هوموسکسوئالیته چیست ؟ چه فکر می کنید ؟ - بنده چه فکر می کنم ؟ از شکسپیر گرفته تا خواجه ... همه شان این کاره بوده اند . حیوانات هم این کاره اند . سگ ، خر ... طبیعت اینجوری است . گیرم در اینجا جلو سر و همسر مرد حساب بشوند . خودشان را میزنند به بچه بازی . selection naturelle غير از عشق است . برای مردهای اینجا بنداز ، مردی حساب می شود . هیچ لاتی نیست که ادعای بچه بازی نکند . viol مي كنند ، اسمش را می گذارند نظر بازی . آنوقت آنهائیشان که بیولوژیکمان biologiquement این کاره اند ، جا نماز آب مي كشند .حال اینکه نظر بازی همیشه رواج داشته . زیبائی پسندیدن ربطی به زن و مرد بودن ندارد . آدم قشنگ ، قشنگ است ..." |
||
|
|
|
|
|
در کتاب آشنایی با صادق هدایت ، صفحهٔ 85 ، به نقل از فرزانه (دوست صمیمی صادق هدایت) آمده است : "هنوز چند قدم از منزل دور نشده بودیم که هدایت رفت به طرف یک دیوار کاهگلی ، چند قدمی یک درخت خیار ، و شروع کرد به شاشیدن ، و گفت : ما هم یک عمل اگزیستانسیالیستی بکنیم تا همه عبرت بگیرند . |
||